من در صحبتهایی که این طرف و آن طرف میشود چه تلویزیون و چه خبرگزاریها، این را تأکید میکنم که بههرحال انقلاب ما روی دوش مردم استوار شده است؛ غیر از این هم ما راهی نداریم یعنی مرگ ما زمانی است که با مردم فاصله بگیریم و شکست ما زمانی است که مردم از ما روی برگردانند، معنایش این نیست که ما فعالیتمان پوپولیستی یا سطحی و عوامزده یا بدون آرمان و تعریف گفتمانی باشد بلکه معنیاش این است که گفتمان، آرمان، باورها و اعتقاداتمان را با تلاش جمعی و با خواست و مطالبه جمعی باید رقم بزنیم.
پیامبر مکرم اسلام(ص) هم به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند “تو بر حقی و این جایگاه برای توست و تو باید این منصب را احراز کنی اما با خواست مردم”، در آن صورت آن اتفاق خوب میافتد؛ اینطور نیست چهرههای شایسته با زور و دیکتاتوری و کودتا و عملیات خاص نظامی حاکم شوند چون دیگر خاصیتی ندارند؛ خاصیت زمانی ایجاد میشود که چهرههای شایسته و افراد صاحب صلاحیت با خواست و اراده عمومی سر کار بیایند.
ما الآن باید این فضا را در جامعهمان تشویق و تقویت کنیم. وقتی با افکار عمومی صحبت میکنم میگویم؛ شما از دست ما ناراضی هستید و میگویید “شما خواست ما را محقق نکردید، وعدههایتان را عمل نکردید.”، خب، اینجا راهحل چیست؟ چه باید کرد؟ یک راهحل اینکه شما قهر کنید، در خانه بنشینید و بگویید “حالا که فایده ندارد و وعده میدهید و عمل نمیکنید برای چه بیاییم پای صندوق؟”.